تبليغاتX
رفیق تنهایی

رفیق تنهایی

اسمان عشق مال من است تقدیم به همه اونایی که عاشق تنهایی هستن

سیمین بهبهانی
 

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم 

 

جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی : 

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی 


جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا : 

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم


جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی : 

دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را


جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا : 

صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست
با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست

نوشته شده در Wed 1 Sep 2010ساعت 1:31 AM توسط پگاه| |

 

لالالالا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشمری ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه ش نشه تنها بیداره لالالالا نخواب بازم سفر رفت نمی دونم به کارون یا خزر رفت فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت لالالالانخواب میدون جنگه دست هر کی میبینی یه تفنگه یه عمره دور چشماش گشتم امانفهمیدم که اون چشما چه رنگه لالالالا نخواب زندون دنیا سر ناسازگاری داره با ما بشین بازم دعا کن واسه اونکه ما رو این جا گذاشت تنهای تنها لالالالانخواب اون راه دوره خدا میدونه حالش چه جوره توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خدایش که دلم خیلی صبوره لالالالا نخواب تیره ست چراغم مثل اتش فشان میمونه داغم به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد نیومد باز سراغم لالالالا نخواب خواب که دوا نیست دل دیونه داشتن که خطا نیست می گن دست از سرش بردار نمیشه اخه عاشق شدن که دست ما نیست لالالالا نخواب تنها می مونم کمک کن قدر چشماتو بدونم چرا چشمات پر خشمه عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم لالالالا نخواب ماه رو نگاه کن من اسفندو میارم تو دعا کن بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ رو بردارو وا کن لالالالا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه لالالالا نخواب تلخ جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی لالالا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده لالالالا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله منو تو هم شبو هم قلبو کشتیم ولی اون چی چقدر اون بی خیاله لالالالا نخواب دنیا خسیسه واسه کم ادمی خوب مینویسه یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه لالالالا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخو تب دارو غریبه تا اون بالاست رسیدس اما تنهاست پایینم که بیوفته بی نصیبه لالالالا نخواب اینجا سیاهی پره اما تو تنگه قصه ماهی اونی که ماها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا, الهی لالالالا نخواب تا اون بخوابه بشین این قدر تا که خورشید بتابه زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو قابه لالالالا بخواب بیداره حالا دیگه باید بخوابی پس لالالا بخواب دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا لالالالا اینم بود سرنوشتم این از امروزمو این از گذشتم نمی خوابم تا تو برگردی یک روز منم خوابوواسه اون روز گذاشتم نمی خوابم تا تو برگردی یک روز منم خوابو واسه اون روز گذاشتم

نوشته شده در Thu 1 Jul 2010ساعت 11:7 AM توسط پگاه| |

مادر وپدرم 

 

   مادرم شبنم گلبرگ حیات

                                    پدرم عطر گل یاس بقاست

   مادرم وسعت دریای گذشت

                                     پدرم ساحل زیبای لقاست

   مادرم آئینه حجب و حیا

                                     پدرم جلوه ایمان و رضاست

   مادرم سنگ صبور دل ما

                                 پدرم در همه حال کارگشاست

   مادرم شهر امیداست و هنر

                                   پدرم حاکم پیمان و وفاست

   مادرم باغ خزان دیده دهر

                                  پدرم برسرما مرغ هماست

   مادرم موی سپید کرده زحزن

                                 پدرم نقش همه خاطره هاست

   مادرم کوه وقار است و کمال

                                 پدرم چشمه جوشان عطاست 

نوشته شده در Fri 25 Jun 2010ساعت 1:9 PM توسط پگاه| |

ای پدر ای با دل من همنشین


ای صمیمی ای بر انگشتر نگین


ای پدر ای همدم تنهاییم


آشنایی با غم تنهاییم


ای طنین نام تو بر گوش من


ای پناه گریه ی خاموش من


همچو باران مهربان بر من ببار


ای که هستی مثل ابر نو بهار


در صداقت برتر از آیینه ای


در رفاقت باده ای بی کینه ای


ای سپیدار بلند و بی پایدار


می برم نام تو را با افتخار


هر چه دارم از تو دارم ای پدر


ای که هستی نور چشم و تاج سر


رحمت بارانی روشن تبار


مهربانی از مانده یادگار


ای پدر بوی شقایق می دهی


عاشقی را یاد عاشق می دهی


با تو سبزم


گل بهارم


ای پدر


هر چه دارم از تو دارم ای پدر

 

نوشته شده در Fri 25 Jun 2010ساعت 1:8 PM توسط پگاه| |

سلام دوستای گلم.امروز میخوام به مناسبت روز پدر یه شعر خوشمل بذارم تو وبلاگ.این روز خجسته رو به همه ی پدرا مخصوصا بابای گل خودم تبریک میگم.بابا جون روزت مبارک.ایشالله همیشه سایت بالای سرمون باشه.به خاطر همه ی زحمتایی که این سالها برامون کشیدی ممنونتم. دوست دارم بابای گلم.



نوشته شده در Fri 25 Jun 2010ساعت 12:51 PM توسط پگاه| |

خداوندا
اگر روزي بشر گردي

ز حال ما خبر گردي

پشيمان مي شوي از قصه خلقت

از اين بودن از اين بدعت

خداوندا

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا

چه دشوار است

چه زجري مي کشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است .
نوشته شده در Wed 16 Jun 2010ساعت 7:55 PM توسط پگاه| |

خدایا عاشقان را با غم عشق اشنا کن

ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن

توخود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم زتو جز تو نخواهم

اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم

دو دست دعا فرا برده ام به سوی اسمان ها

که تا برگشته ام به بال غمت رها در کهکشان ها

چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو

که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو

به دست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را

دگر که بگیرد؟

به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دکم را دگر

که پذیرد؟

نوشته شده در Wed 16 Jun 2010ساعت 7:38 PM توسط پگاه| |








نوشته شده در Thu 25 Mar 2010ساعت 2:49 PM توسط پگاه| |

 

یه قاصدک ...

بی بال و پر

اومد اومد

تو خود شب

کتاب قصه ی منو

یواش یواش می زد ورق

می کرد نشون جاهایی که

افتاده بودم تو قفس

تا خود صبح نشست و خوند

هیچی از اون قصه نموند

یک دفعه بالش رو شکست

کنج اتاق یک جا نشست

گریه و زاری سر گرفت

همون که عشقم رو گرفت

اونکه شبای قصه مو

با خنده از سر می گرفت

همون که عشق من بودو

من واسه اون عشق نبودم

کنج اتاق زاری می کرد

چون دیگه عاشق نبودم

یک دفعه آهی کشیدم

گفتم خدا کمک ...کمک

قاصدک قصه ی ما

اون که همش می کرد وداع

تو قصه ی عاشقی مون

با خنده ای می کرد دعا

می گفت خدا یه کاری کن

عشق و برام درست بکن

آخه من عاشقش شدم

عشقم و خیلی دوست دارم

اینو شنیدم از دعاش

رفتم بگیرم شونه هاش

اما دیگه نفس نداشت

قاصدکه هوس نداشت

تا دست زدم به گو نه هاش

اشک و بچینم از چشاش

یک دفعه افتادو شکست

شکسته شد اون هم نفس

اونکه می خواست عاشق بشه

به آرزوش رسیده بود

اونکه می خواست لایق بشه

دست خدا رو دیده بود

گریه امونم نمی داد

راهی نشونم نمی داد

کمک کمک فایده نداشت

قاصدکه نفس نداشت

گریه شده بود عالمم

ببین چه زود من میشکنم

بلند بلند داد میزدم

عشقمو فریاد می زدم

خدا می خوام داد بزنم

قاصدکم قاصدکم

ولم کنین می خوام برم

می خوام بگم دوسش دارم

گریه امونم نمی داد

راهی نشونم نمی داد

به کی بگم به کی بگم

قاصدکم قاصدکم

نوشته شده در Thu 25 Mar 2010ساعت 2:31 PM توسط پگاه| |

صدای گریه میاد

مال کیه؟

از ته خونه میاد

مال کیه؟

جگرم سوخت بگو

مال کیه؟

تن من کوفت بگو

داغ کیه؟

شرفم رفت بگو

ساز کیه؟

شهرتم رفت بگو

ناز کیه؟

عاشقان منو همراهی کنید

ببینید صدا کجاست

,مال کیه؟

اون ته خونه کجاست

,راز کیه؟

آی آدما گریه کنید

عاشقی بی گریه کمه

راز این قصه ماتمه

خوب میدونین که فکرمه

مرگ مجنون عالمه

بغض واسه بنده مرحمه

صدای تو, تو ذهنمه

حرفای تو خاطرمه

آهای....

یکی بگه خاطرمه

تو بغض شب

دوری تو

یه ماتمه ...یه ماتمه

صدای گریه میاد

این صدا مال منه

کاش از اول میدونستم

که گناهم عشقمه

کاش از اول میدونستم

که صدا تو فکرمه

با تو بودن آرزوم شد

بی تو بودن عالممه

صدای گریه میاد...صدای گریه میاد

اون صدا تو بغض شب

میرسه به آخرش

اون صدا تموم میشه

سکوت شب میشکنه

گریم از یادت میره

جاشو حسرت میگیره

حسرت گریه ای که

ندونستی مال کیه

صــــــــدای گــــــریـــــه میـــــــــاد...

نوشته شده در Thu 25 Mar 2010ساعت 2:31 PM توسط پگاه| |

دنیا برام تموم شده

دفتر عشق حروم شده

شعری ازم در نیماد

قصه ی عشق تموم شده


ایندفه نوبت منه

معجزه سوگند منه

کارم تموم شه میشکنه

بغض سکوت و همهمه


نوشته شده در Thu 25 Mar 2010ساعت 2:29 PM توسط پگاه| |

اگر روزی دشمن پیدا کردی : بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی

اگر روزی تهدیدت کردن  : بدون در برابرت ناتوانند

اگر روزی خیانت دیدی : بدون قیمتت بالاست

اگر یک روز ترکت کردند : بدون با تو بودن لیاقت می خواد

نوشته شده در Thu 25 Mar 2010ساعت 2:22 PM توسط پگاه| |

سلاااااااااااااااااااام بچه ها.خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟راستی سال نو مبارک.ایشالله سال خوبی داشته باشین.دلم براتون تنگ شده.خیلی وقته آپ نکردم اصلا حوصله نداشتمممممم.راستی نامردا نظر یادتون نره هاااااااااا.خوب دیگه فعلااااااا بابایییییییییییییی

نوشته شده در Thu 25 Mar 2010ساعت 2:10 PM توسط پگاه| |

فکر نکنی دلواپسم تو این شبا بی نفسم
فکر نکنی اسیرتم عاشقمو تو قفسم
خوب می دونی هر چی که هست اسیر چشمات نشدم
گذشته روزا و شبا اما خاطر خوات نشدم
اما نمی دونم چرا برق چشاتو دوست دارم
تو عشق من نیستی و من عاشقیاتو دوست دارم!

                        

                                        

نوشته شده در Tue 23 Feb 2010ساعت 4:21 PM توسط پگاه| |

سلااااااام بچه ها چه طورين؟خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟بچه ها اين اخرين اپم بود امسال مدرسه شروع ميشه تا سال ديگه نميامخيلي دلم براتون تنگ ميشه قول ميدم اگه شد بيام شما هم سر بزنيد نظر يادتون نرهخوب ديگه من برم دوستوووووووووووووون دارمبوووووووس واسه همه داداشا و ابجياي گلم اين دفعه ۲تا اپ كردم نظر بدين به اميد ديدااااااااااااار

نوشته شده در Wed 23 Sep 2009ساعت 6:43 PM توسط پگاه| |

من ميگم بهم نگاه كن

           تو ميگي كه جون فدا كن

من ميكم چشمات قشنگه

          تو ميگي دنيا دو رنگه

من ميگم دلم اسيره


          تو ميگي كه خيلي ديره

من ميگم چشماتو باز كن

          تو ميگي منو رها كن

من ميگم قلبمو نشكن

          تو ميگي من ميشكنم من؟

من ميگم دلم رو بردي

          تو ميگي به من سپردي؟

من ميگم دلم شكسته است


         تو ميگي خوب ميشه خسته است

من ميگم بمون هميشه

         تو ميگي ببين نميشه

من ميگم تنهام ميذاري

         تو ميگي طاقت نداري

من ميگم تنهايي سخته

        تو ميگي اين دست بخته

من ميگم خدا به همرات

        تو ميگي چه تلخه حرفات


من ميگم كه تا قيامت

         برو زيبا به سلامت




 

 

 

نوشته شده در Wed 23 Sep 2009ساعت 5:53 PM توسط پگاه| |

 

بر خاك بخواب نازنين تختي نيست

آواره شدن حكايت سختي نيست

از پاكي اشكهاي خود فهميدم

لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

نوشته شده در Wed 23 Sep 2009ساعت 2:7 PM توسط پگاه| |

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه..................درد  تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه..................مشکل بی ستاره ها یکم ستاره چیدنه

این روزا کار ادما دلای پاک و بردنه..................بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

این روزا کار ادما تو انتظار گذاشتنه..................ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه..................جرم تمومشون فقط......لذت اشناییه

این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه..................رو گونه هر عاشقی چن قطره بارون غمه

این روزا عادت گلا مرگو بهونه کردنه..................کار چشای ادما دلو دیوونه کردنه

این روزا غصه ها همش قصه دل سوزوندنه..................خلاصه حرف همه پر زدنو نموندنه

این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه..................زخمای بی ستاره ها تشنه ی یاس مرهمه

این روزا درد ادما فقط غم بی  کسیه..................زندگیشون حاصلی از حسرتو دل واپسیه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه..................ارزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه


نوشته شده در Sun 13 Sep 2009ساعت 11:47 PM توسط پگاه| |

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم. براي داشتن چيزي که تا به حال نداشته ام بايد کسي باشم که تا به حال نبوده ام. يکي تنهاست ؛ تنها اومده ؛ تنهات نميذاره تنها يه آرزو داره که تو تنهاش نذاري. نه از قبيله ابرم ؛ نه از تبار کويرم که بي بهانه بگريم و بي ترانه بميرم دلم گرفته برايت ولي اجازه ندارم که از نسيم پرنده سراغي از تو بگيرم. وقتي اس ام اس نميدم خيال نکن که بي خيال از تو و روزگارتم تو فکرتم ؛ به يادتم ؛ زنده به انتظارتم اينجوري که تو فکرتم حس ميکنم کنارتم. روزي سپري شد به اميدي که شب آيد شب آمد و ديدم به دلم تاب و تب آمد اي دوست دعا کن دل بيچاره مبادا در حسرت ديدار تو جانش به لب آيد.

نوشته شده در Sun 13 Sep 2009ساعت 7:43 PM توسط پگاه| |

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب  
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش وگرمای تب            
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق  
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه اغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
 بوسه رمزوارد دلها شدن
بوسه اتش می زند بر جسم وجان
 بوسه یعنی عشق من با من بمان
 شرم در د لدادگی بی معنی است
طعم شیرین عسل از بوسه است
 پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
 بوسه را تکرار میباید نمود
 بوسه یعنی عشق واوازو سرود  
بوسه یعنی وصل جانها از دو لب


نوشته شده در Sat 22 Aug 2009ساعت 0:2 AM توسط پگاه| |

اولين روز که چشمامو وا کردم ديدم يکي کنارم نشسته

داشت به چشمام نگاه ميکرد بهش گفتم تو کي هستي؟

گفت: من پيشت ميمونم ولي بهت نميگم کي هستم

گفتم : تا هميشه پيشم ميموني

گفت : آره

گفتم : باهام بازي ميکني؟

گفت : نه

گفتم : واسه چي؟

گفت : من فقط پيشت ميمونم ولي کاري واست نميکنم

من هم گريه کردم اومد اشکامو پاک کرد

گفت : هنوز گريه نکن

گفتم : واسه چي؟

گفت : هنوز وقتش نرسيده

من هم بيشتر گريه کردم

مامانم اومد منو بغل کرد

اون گفت : ميدوي اين کيه ؟

گفتم : نه

گفت : اين مادرته

گفتم : مادر چيه؟

گفت : مادر دلسوز ترين فرد دنياست خيلي هم دوست داشتنيه

گفتم : باهام بازي ميکنه؟

گفت : آره

گفتم : من مادر رو بيشتر دوست دارم تا تو

گفت : ولي...

گفتم : ولي چي؟

گفت : اون تو رو تنها ميزاره

گفتم : نه اون منو دوس داره تنهام نميزاره

گفت : تنهات ميزاره

منم دوباره گريه کردم ديدم يکي اومد دست رو سرم کشيد

اون گفت : اين رو ميشناسي؟

گفتم : نه

گفت : اين پدرته

گفتم : پدر

گفت : آره

گفتم : اين کيه ؟

گفت : اين مهربان ترين فرد دنياست خيلي هم دوستت داره

گفتم : باهام بازي ميکنه؟

گفت : اره ولي آخر تنهات ميزاره

گفتم : تو دروغ ميگي اون منو دوست داره

ديدم يکي اومد بالاي سرم دستامو گرفت و يه بوس به دستام داد

گفت : ميدوني اين کيه؟

گفتم : نه

گفت : اين خواهرته

گفتم : خواهر

گفت : آره خواهر ، هم راز ، هم درد ، هم بازي

گفتم : اين پيشم ميمونه

گفت : نه اين هم تنهات ميزاره

گفتم : آخه چرا ؟اون که منو دوست داره

گفت : همه دوستت دارن اما فقط من پيشت ميمونم و تنهات نمي زارم

گفتم : نه

وبعد ديدم يکي اومد بغلم کرد و باهام بازي کرد

گفت : ميدوني اين کيه ؟

گفتم : اين همونيه که منو تنها نمي زاره

گفت :نه اون هم تو رو تنها ميزاره

گفتم : نه نه نه

گفت : اون برادرته دوست داره هر چي ميخواي واست مياره ولي بهش دل نبند

گفتم : چرا؟

گفت : تنهات ميزاره

بعد روزها گذشت سال ها گذشت تا من بزرگ شدم و با آدم هاي ديگري آشنا شدم

ولي اون همش مي گفت اونها تو رو تنها ميزارن

تا روزي که....

داشتم قدم ميزدم ديدم يکي داره نگام ميکنه اول بهش توجه نکردم و رفتم

روز بعد وقتي از اونجا گذشتم ديدم دوباره اونجا ايستاده و به من خيره شده من هم اهميتي بهش ندادم و سريع از اونجا گذشتم

روزها گذشت و اون همين جور به من خيره ميشد

وقتي اون رو ميديدم داشت بهم لبخند ميزد هميشه يک شاخه گل سرخ توي دستاش بود يک روز که داشتم از اونجا گذر ميکردم ديدم يکي اومد جلوم ايستاد و شاخه گلي به طرف من گرفت وقت نگاش کردم ديدم خودشه هموني که هميشه منتظرم بود به چشماش نگاه کردم خودشو اورد جلو تر بهم گفت دوستت دارم ....

ديدم يکي بهم گفت : تنهات ميزاره

آره خودش بود اوني که هميشه باهام بود و مي گفت تنهام نميزاره

گفتم : اون که دوستم داره

گفت : اين دليل موندن نيست

من هم اون گل رو از اون گرفتم

هر روز منتظر من به درختي تکيه ميکرد با يک گل سرخ

کم کم معني عشق رو فهميدم آره اون عاشق من شده بود

اما من از جدايي ميترسيدم خيلي....

روزي رسيد که ديدم کنار درخت کسي نيست ديدم يک نامه با يک گل سرخ کنار درخت بود

وقتي نامه را باز کردم نوشته بود تو تنهاتريني

به خيابون نگاهي کردم ديدم خودش بود اما دستاش توي دستاي يکي ديگه....

توي همون لحظه ديدم يک دست روي شونه هام گذاشت

گفت : ديدي گفتم باتو نميمونه

من هم بغض گلوم رو گرفته بود به آرامي گريه کردم

گفتم : تو که تنهام نگذاشتي

گفت : آره من تنها کسي هستم که کسي رو تنها نميزارم

گفتم : تو کي هستي؟

گفت : غم

گفتم : غم

گفت : آره اوني که با همه ميمونه هيچ کسي رو توي تنهايي تنها نميزاره

اشکامو پاک کردم و رفتم جايي که ديگه کسي منو پيدا نکنه

اما تنها کسي که منو تنها نگذاشت غم بود .....

نوشته شده در Wed 19 Aug 2009ساعت 9:27 PM توسط پگاه| |

هرشب با یادتو، بانام تو، بارؤیای دیدن تو شب تاریک و بی ستاره ام را به صبح انتظار می رسانم تا شاید بتوانم تورا لابه لای صفحات زندگی پرغصه ام پیدا کنم.چشمهایم را که می گشایم بابه خاطر آوردن چهره ی مهربانت لبخند بر لبهایم می نشیند.آری تنها با به خاطر آوردن چهره ی مهربانت وبس........صدایت راکه می شنوم قلبم به طپش می افتد ودردلم غوغایی برپا می شود.گویی ذره ذره ی وجود بی وجودم از شادی شنیدن نغمه ی صدای دلکش و دلنشینت به عرش پر می کشد.پرواز بسوی آسمان بی کران چشمان معصوم و براقت! آخرچشمان سیاهت دنیایی برای خود دارد.حس خوبی دارم. مشامم از عطردل انگیز وجودت پر شده!ترا میخواهم؛برای همیشه!تا ابد!تاوقتی کلاغ قصه ی مادربزرگ به خانه نرسیده،تاوقتی که دختر شاه پریان قطره ی اشکش را که برای شاهزاده ی رؤیاهایش سرازیر کرده بود از دریای عشق پیدا کند.تاوقتی که دنیا دلش به آدمهای بی گناه و بی پناه بسوزد.تا وقتی.........چرا سختش می کنم ودنبال واژههای عجیب و غریب می گردم؟اصلا خیلی ساده: عزیزترینم دوستت دارم!و از این ساده تر: دوستت دارم ..............           تقدیم به مهربانی های مهربانم                      

           

 

عشق زمانی است که نتوانی به چیزی جز او فکر کنی.
عشق زمانی است که دستش را در دست داری و آغاز آشنایی تان را به یاد نمیاوری.
عشق زمانی است که هر وقت خبر جالب یا غم انگیزی می شنوی به اولین کسی که دوست داری بگویی ، اوست .
عشق زمانی است که اگر شرایط فراهم نشد چند وقتی او را ببینی ، احساس بیماری و کسالت کنی .
عشق زمانی است که وسایلی را که دوست دارد بلافاصله برایش می خری، فقط چون می دانی وقتی ان را به او می دهی به تو لبخند می زند.
عشق زمانی است که تو رضایت او را به رضایت خودت ترجیح دهی.
عشق زمانی است که او لباسهای زیبایش را فقط به خاطر تو بپوشد .
عشق زمانی است که هر وقت از موضوعی نگران است ، به او ارامش دهی.
 
عشق زمانی است که حتی وقتی در مهمانی جای زیادی برای نشستن هست درکنار تو بنشیند.
عشق زمانی است که بعد از انکه از او جدا شدی ، دیگران را با او مقایسه کنی و همه ی انها را در مقابل او کوچک ببینی .
عشق زمانی است که " زندگی " می کنی
عشق زمانی است که  به اوج می رسی...

     

نظـــــــــــــــــــــــــــــــــــر یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااا...

نوشته شده در Tue 11 Aug 2009ساعت 7:48 PM توسط milad| |

 

 

  

دوباره تنها شدم ، دوباره دلم هوای تورا کرده

 

خودکارم رو از ابر پرمی کنم و برات از باران می نویسم

 

به یاد شبی می افتم که تو رو میون شمع ها دیدم

 

دوباره میخوام به سوی تو بیام، تو را کجا می توان دید؟

 

در اواز شباویزهای عاشق؟ در چشمهای یک اهوی مضطرب؟

 

در شاخه های یک مرجان قرمز؟ در سلام دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته؟

 

دلم می خواد وقتی باغ ها بیدارن برای تو نامه بنویسم

 

و تو نامه هام رو بخونی

 

ای کاش می تونستم تنهاییم رو برات معنی کنم

 

واز گوشه های افق برات اواز بخونم

 

کاش می تونستم همیشه از تو بنویسم

 

ومی ترسم از روزی که نتونم بنویسم

 

و دفترهایم خالی بمونه وحرفهای ناگفته ام به دنیا نیاد

 

می ترسم نتونم بنویسم

 

دوباره شب، دوباره طپش این دل بیقرارم

 

دوباره سایه ی حرفهای تو که روی دیوار روبرو می افتد

 

دوباره شب دوباره تنهایی دوباره یاد توکه این دل بیقرار رو

 

بیدار نگه داشته

 

دوباره شب دوباره تنهایی دوباره سکوت

 

ودوباره  من  و تو  و یک دنیا خاطره.......

 

 

نوشته شده در Tue 11 Aug 2009ساعت 7:38 PM توسط milad| |

رنگ دوست ها

 

دوستی که رنگش سبز هست... اونی که همه چیز رو از دریچه مثبت نگاه میکنه و خوبی هاتو می بینه..و همیشه بهت امید میده...

 

دوستی که رنگش آبی هست ...رنگ دریا و آسمون ..اونی هستکه واسمون صلح و آرامش می یاره...

 

دوستی که رنگش زرد هست ...رنگ خورشید ..اونی هست که باعث شادی ما میشه...و وقتی که ما ناراحتیم .مارو می خندونه...

 

دوستی که رنگش قرمز هست ...اونیه که قوانین و مقررات زندگی روبه یاد ما میاره وبا جملات گرم و پر از محبت این امید رو میده کهواسه عوض شدن فرصت هست...

 

حالا!!!

 

دوستی که رنگش نارنجی هست.رو ح ما را سرشار از انرژی مثبت میکنه..با چی؟؟

با ویتامین عشق و محبت که باعث بالندگی ما میشه...

 

دوستی که رنگش خاکستری هست؟؟؟؟

اگه گفتین؟؟

همونی هست که به ما معنی سکوت رو یاد میده..با عکس العملها و تفکرو درون نگری باعث میشنه که خود وبقیه رو بهتر بشناسیم.

 

دوستی که رنگش بنفش هست ...رنگ آدمای خاص و شریف, درستکار

کمک میکنه تا حقایق رو به درستی و از صمیم قلب درک کنیم...

 

دوستی که رنگش قهوه ای هست...میتونه کمک کنه به ما که یه کمی واقع بین باشیم و خیلی تو رویا و آسمون سیر نکنیم و فکرای غلط رو به دور بیاندازیمو به وقایع روزمره و ساده زندگی با دید منطقی نیگاه کنیم...

 

 

دوستی که رنگش سفیده...کسی هست که کمک میکنه واقعیت های

پشت پرده و حکمت هارو از لابلای تجربیات و اتفاقاتی که واسمون می افته بهتر درک کنیم...

 

 

ما اگه همه دوستامون رو تو یه مهمونی دور هم جمع کنیم ...

دیگه تمام رنگای قوس و قزح رو داریم و ..

در واقع یه رنگین کمون از عشق درست کرده ایم....

نوشته شده در Tue 11 Aug 2009ساعت 7:29 PM توسط milad| |

باز من تنهایم


باز من غمگینم


باز من سرگردان


از خودم میپرسم:


به که دل باید بست؟


به کجا باید رفت؟


به که باید پیوست؟


به امینی که امانت خوار است؟


یا به افسانه ی دوست؟


......... گریه ام میگیرد

نوشته شده در Tue 11 Aug 2009ساعت 6:55 PM توسط پگاه| |

مي گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم...!

او رفت، تنها ماند...! زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد!

از او پرسيدم از عشق چه مي داني؟ برايم از عشق بگو...!

گفت: عشق اتفاق است بايد بنشيني تا بيفتد!

گفت: عشق آسودگيست، خيال است...! خيالي خوش!!

گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است!

گفت: خواستن و تملک است، گرفتن است!

گفت: عشق ساده است! همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشق هاي زودگذر، عشق هاي سادهء اينجايي و عشق هاي نزديک و لحظه اي!

گفتم: تو عاشق نبودي و نيستي...!!

گفتم: عشق يک ماجراست، ماجرايي که بايد آن را بسازي!

گفتم: عشق درد است درد تولدي نو، عشق تولد است به دست خويشتن!

گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است!

گفتم: عشق جستجوست، نرسيدن است، نداشتن و بخشيدن است!

گفتم: عشق درد است! دير است و سخت است!

گفتم: عشق زيستن است از نوعي ديگر...!

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟!!

گفتم: عشق راز است، راز بين من و توست، بر ملا نمي شود و پايان نمي يابد، مگر به مرگ...!!!
نوشته شده در Tue 11 Aug 2009ساعت 2:32 PM توسط پگاه| |

 

عشق يعني خاطرات بي غبار


دفتري از شعر و از عطر بهار


عشق يعني يك تمنا , يك نياز


زمزمه از عاشقي با سوز و ساز


عشق يعني چشم خيس مست او


زير باران دست تو در دست او


عشق يعني مرگ از يك نگاه


غرق در گلبوسه تا وقت پگاه


عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق


گرمي دست تو در آغوش عشق


عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان


تا سحر از عاشقي با او بخوان


عشق يعني هر چه داري نيم كن


از برايش قلب خود تقديم كن

نوشته شده در Fri 7 Aug 2009ساعت 5:3 PM توسط پگاه| |

                لا لالالا نخواب دنيا خسيسه

 

           واسه كم آدمي خوب مي نويسه

 

        يكي لبهاش توخوابم غرق خنده است

 

         يكي پلكاش توخوابم خيسه خيسه

 

              لا لالالا نخواب عاشق يه سيبه

 

           هميشه سرخ و تب دار و غريبه

         

      تا اون بالاست رسيده است ولي تنهاست

 

      پايين هم كه مي افته بي نصيبه . . .



نوشته شده در Fri 7 Aug 2009ساعت 4:59 PM توسط پگاه| |

حقیقت عشق
  
حرفی ندارم برای گفتن ، راهی ندارم برای ماندن
شوقی ندارم برای از عشق نوشتن ، جایی ندارم برای رفتن!


اینگونه باید بمانم ، بسوزم و بسازم با این عشق خیالی!


عشقی که آخرش پیداست ، زندگی با تو یک رویاست !


تقصیر قلبم بود که عاشق شدم تا چشم بر روی هم گذاشتم دیدم که اسیرم!


اسیر قلبی که باور نمیکند مرا ، حس نمیکند مرا در لحظه های تنهایی اش!


هنگام گفتن درد دلهایم صدای مرا نمیشنوی ،  هنگام اشک ریختن ، 
گونه خیس مرا نمیبینی!


احساس میکنم برایت سرگرمی هستم ، تو با من بازی میکنی و 
من تنها نظاره گر هستم!


تو آرزوهایی را در دلت داری ، افسوس که من جایی در آرزوهایت ندارم !


حرفی ندارم برای گفتن ، راهی ندارم برای ماندن
ماندنم بیهوده است ، رفتنم محال و این است یک زندگی پر از عذاب!


تحمل میکنم این عذاب را ، منتظر میمانم تا بیاید روزی که 
یا مرا تنها میگذاری و یا عاشقانه با من میمانی !


مرا باور کن ای عشق ، نگذار در خیالم با تو باشم ، 
بگذار همیشه عاشق تو باشم ،
به حقیقت این عشق ایمان داشته باش ، 
مرا درک کن و دوستم داشته باش....

نوشته شده در Fri 26 Jun 2009ساعت 7:21 PM توسط پگاه| |

  دریای عشق  


    
من ساحلم ، تو دریای من
من تکیه گاهت ، تو سرپناه من!


مثل یک ساحل بی قرار آمدنت در آغوشم هستم ای دریای من!


امواج خروشانت ، صدای دلنشینت ، آرام میکند مرا در این حال و هوای 
ابری و دلگرفته ام!


به وسعت آبی بیکرانت دوستت دارم ، به زلالی آبهای روانت دوستت دارم!


دریا ، یک رویای شیرین ، در کنار دریا ، یک روز دلنشنین!


من ساحلم ، تو دریای من ، تویی یک صحنه پر شور و شوق من!


دریای من به اندازه تمام مرواریدها و صدفهایی که در قلب خود جا داده ای دوستت دارم!


یک سکوت و تنها صدای دلنشین امواج تو ، چه لحظه زیباییست ، 
لحظه گوش دادن به درد دل های تو!


من ساحلی بی جانم ، به من جانی تازه بده ای دریای من !


آرزو دارم طوفانی شوی و با آن امواجت جان مرا از غم و غصه ها بشویی!


آن لحظه که تو طوفانی میشوی ، دیگر تنها نیستم ، وجود تو را حس میکنم 
در آغوشم ای دریای من !

 

منم همان ساحلت ، ساحلی خسته ، که به انتظار در آغوش کشیدنت 
مثل همیشه بیقرار نشسته !


وقتی غروب می آید ، من نیز به وسعت آن دل سرخ رنگت ، دلم میگیرد ، 
تو آرامی و من نیز خسته !


غروب مرا از تو دورتر میکند ، شب که میشود ، به انتظار طلوع مینشینم 
تا به آن امواج مهربانت نزدیک و نزدیکتر شوم !


من ساحلم ، تو دریای من ، همیشه با چشمهایم خیسم نگاهت میکنم ، 

نوشته شده در Fri 26 Jun 2009ساعت 7:11 PM توسط پگاه| |

Design By : Night Melody